سرگذشت لوله‌کشی تهران

روایتی دیگر از لوله‌کشی تهران؛ 

رئیس اداره‌ امور شهر نمی‌داند وظیفه‌اش چیست. افتخار می‌کند که درخت‌های کهن را می‌اندازد و میادین را می‌فروشد تا برای شهرداری درآمد تهیه کند. اما در تعیین حد و مرز شهر عاجز است!
رؤسای ادارات در رشته‌ای که متصدی آن هستند، کوچکترین تخصصی ندارند. عده‌ای معمار بی‌سواد و بی‌اطلاع هیأت فنی را تشکیل داده‌اند.
حلقه بسته‌ای از فروشندگان مشخص، همه‌ اجناس را تأمین می‌کنند. کوره‌های آجرپزی و گچ‌پزی برای آنها «نان و آب» دارد. هرکس بخواهد ساختمانی بسازد، باید زیرمیزی بدهد، وگرنه کارش زمین می‌ماند.
اصول اولیه حسابداری رعایت نمی‌شود. بودجه را هرطور می‌خواهند جابه‌جا می‌کنند و آخر سال هیچکس سؤال نمی‌کند که چرا خرج بیشتر شده؟ شهرداری همیشه مقروض است، اما عوارض وصولی حساب و کتاب ندارد. شهرداری نه یک نهاد خدمتگزار، بلکه بار سنگینی شده که ساکنین تهران باید آن را حمل کنند.
اداره‌ بهداشت ناظر ناسلامتی شهر است. بیمارستان‌هایی دارد که مردم از آنها بی‌بهره هستند. پزشکان بدون معاینه نسخه می‌نویسند. در هر محله‌ای رمال و کتاب‌بین به نام طبیب، مردم را می‌کشند. اداره فقط به فکر خرید دارو از خارج است تا خود و شرکایش به جیب بزنند..

 این توصیف مهندس کریم طاهرزاده بهزاد از سرگذشت لوله‌کشی تهران و نهاد متولی آن (سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۲۵) است. او در این نوشته از نخستین تلاش‌های خود برای لوله‌کشی تهران (سال ۱۳۰۶) و اعلام آمادگی زیمنس و هالسکه برای انجام آن به صورت اقساطی پرده‌بر می‌دارد. از مذاکرات و نامه‌های متعدد خود با نخست‌وزیران مختلف، تشکیل شرکت سهامی آب تهران و مقاومت در مقابل واگذاری نظارت بر طرح لوله‌کشی به هیأت فنی مستقل - «جمعیت مهندسین» هیئت فنی ایران - می‌نویسد و اینکه چگونه در کمال ناباوری همه این تلاش‌ها نادیده گرفته می‌شود و حتی نامی هم از او به میان آورده نمی‌شود..

 این روایتی است خواندنی، تأمل برانگیز و تا اندازه‌ای متفاوت از سرگذشت لوله‌کشی تهران:

عنوان دانلودها بازدید ها
سرگذشت لوله‌کشی تهران 20 43

فرم ثبت نظرات

نام
ایمیل
متن
متن