مدیریت آب یا مدیریت تشریفات؟
هر بار که نشانههای بحران آب آشکارتر میشود، واکنش دستگاههای مسئول نیز قابل پیشبینی است: جلسهای اضطراری تشکیل میشود، کارگروهی جدید آغاز به کار میکند، سندی تدوین میشود، برنامهای ابلاغ میشود و فهرستی از مصوبات منتشر میشود. گویی خود تولید این اقدامات، نشانهای از موفقیت در مدیریت بحران است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا افزایش تعداد جلسات، اسناد و برنامهها، به همان نسبت توانسته است بحران آب را مهار کند؟
در چهار دهه گذشته، کمتر بحرانی را میتوان یافت که بدون تدوین برنامه، تصویب سند یا تشکیل ساختاری جدید رها شده باشد. از برنامههای سازگاری با کمآبی گرفته تا شوراهای هماهنگی، ستادهای مدیریت بحران، برنامههای احیا و تعادلبخشی آبهای زیرزمینی، طرحهای حفاظت از تالابها و اسناد متعدد ملی، تقریباً برای هر مسئلهای چارچوبی رسمی طراحی شده است. بنابراین، دشوار است ادعا کنیم که کشور از فقدان سیاست یا نبود برنامه رنج میبرد..
اما آنچه باید مورد پرسش قرار گیرد، نسبت میان این انباشت سیاستها و تغییر واقعی در میدان عمل است. آیا هر سند جدید، تغییری در رفتار دستگاهها ایجاد کرده است؟ آیا هر کارگروه، تعارضی را حل کرده است؟ آیا هر مصوبه، روندی را معکوس کرده است؟ اگر پاسخ این پرسشها منفی یا دست کم مبهم باشد، باید بپذیریم که مشکل، در فقدان سیاست نیست، بلکه در تبدیل امر سیاستگذاری به تشریفات اداری است..
متن کامل این گفتگو را در «هممیهن» مطالعه کنید.

