تاریخ شفاهی دریچه های به سوی شناخت پدیده ی مبهم «سوءمدیریت»


شنیده اید که میگویند مشکلات آب کشور ناشی از سوءمدیریت است؟! جملاتی که امروزه این مضمون را منتقل میکنند بسیارند: غلبه ی مافیای آب! غلبه ی مدیریت دولتی! غلبهی دانش مدرن بر دانش بومی و ... اما آیا با این توجیهات می توانید تشریح کنید دقیقاً چیستی، چگونگی و چرایی سوءمدیریت را؟ کلمه ی سوءمدیریت بسیار کلی تر از واقعیت هایی ست که ما با آن روبرو هستیم! باید این پدیدهی گنگ را که متهم ردیف اول مشکلات آب کشور است بیشتر بشناسیم. «سوءمدیریت در آب زیرزمینی» هیچکدام از نیازهای حل مسأله ی ما را برای رویارویی با این چالش بزرگ فراهم نمی کند. سوءمدیریت یعنی انکار تفکر و عمل عقلایی، اما آیا آنچه در آب زیرزمینی یک دشت موجب خشک شدن آبخوان شده با آنچه در تالاب ارومیه، هامون و غیره موجب خشک شدن دریاچه شده است یکی است؟ آیا آنچه باعث شده تا وزارت جهادکشاورزی تماماً به فکر تولید بیشتر و وزارت نیرو به تأمین بیشتر آب باشد را میتوان در یک کلمه، به نام سوءمدیریت خلاصه کرد؟!
شکلگیری تفکر و عمل غیرعقلایی، محصول عوامل بسیار متعددی است که میتوان آن را در تاریخ جستجو کرد. نگاه تاریخی به مسائل یعنی نگاه نقادانه و منصفانه مبتنی بر شواهد و واقعیتهای پدید آمده در گذر زمان! متأسفانه ما برای آسیبشناسی و شناخت مسائل روز ترجیح میدهیم تا تنها تصویری از وضعیت حاضر را ترسیم کنیم و حتی وقتی میخواهیم به توصیف و تشریح تاریخی بپردازیم، مسیر ساده را انتخاب میکنیم. ترجیح میدهیم تا با تعمیم تمامی مسائل آب کشور در غالب یک فرضیه ی کلی همچون غلبه ی مدیریت دولتی، سریعاً به این جمعبندی برسیم که فقط دولت مقصر بوده و اگر مدیریت آب کشور دولتی نمیشد امروز این وضعیت آبخوانها و تالابها و رودخانه هایمان نبود. نمیگوییم پس سهم جامعه در پذیرش این مسیر چیست و چرا جامعه این مسیر را پذیرفت و در برابر آن مقاومت نکرد. یا حتی اگر مقاومتهایی نیز از سوی جامعه شکل گرفته، چرا این مقاومتها مسیر را تغییر نداده است؟ شاید خودمان نفهمیم، اما در حقیقت با این الگوی کلی نگری تمام شعور و عقلانیت نسل ها و انسان های حقیقت طلب را زیر سوال برده ایم. گویی ما نسل عاقلی هستیم و قبلی ها هیچ چیز در مغزشان عبور نمیکرده است و ما هستیم که میفهمیم چطور نسل های بیفکر قبلی گول جریانهایی همچون مافیای آب، مدیریت دولتی و غلبه ی دانش مدرن مدیریت آب را خورده اند. چقدر این الگوی تفکر برایمان در رفتار سیاستمداران کشور که قبلی ها را تکفیر می کنند، آشناست.
بررسی تاریخی معضل های امروز یعنی تصویرسازی از گلاویز شدن و در هم آمیختن عاملیت و ساختار! و اثرپذیری این دو از یکدیگر. ساختار به معنای قواعدی است که در گذر زمان برای هم شکل سازی و قاعده مند ساختن الگوهای رفتاری شکل می گیرند. مثل شکل گیری نظام متمرکز بر مدیریت آب که سعی کرد تا رویهها را برای مدیریت آب یکسان سازی کند. در مقابل، عاملیت به مفهوم رفتارهای فردی و گروهی است که از منظر قواعد مستتر در ساختار، ناهنجار هستند. عاملیت میتواند به دنبال تحقق هدفهایی متفاوت یا حتی همسو با ساختار باشد اما ممکن است تحقق اهداف را از مسیرهایی متفاوت با مسیرهای تعریف شده در ساختار طی نماید. مثال آن را بارها و بارها دیده ایم و تجربه کرده ایم. فردی را تصور کنید که به تازگی در یک سازمان به استخدام درآمده است و سعی دارد از عمر خود بهره برده و در پایان «اثربخش» باشد. اما با گذر زمان آن فرد میفهمد که آنچه او ارزش میداند برای سازمان و مجموعهی ساکنین سازمان ارزش نیست. این فرد ممکن است خیلی زود در مقابل ساختار و ارزش هایش تسلیم شود. همچنین ممکن است کمرش را در برابر ارزشهای تحمیلی ساختار راست نگه دارد و به مسیری که آنرا صلاح میداند ادامه دهد. فکر میکنم همه ما تاکنون برخورد کردیم با کسانی که در سازمانی که همه مرده اند، سعی میکنند تا خود را زنده نگاه دارند. بررسی تاریخی پدیده های امروز به معنای شناخت نقاط ضعف و قوت عاملیت و ساختار است. بررسی تاریخی به معنای درک تلاش های بیفرجام و همینطور تلاش های سازنده ی فردی و گروهی است. تلاش هایی که گاهی از مسیر خود خارج شده و حتی به بیراهه رفته اند.
تاریخ شفاهی به معنای یک روش برای درک تاریخ در بسترهای کمتر مطالعه شده و کمتر مستند شده است. تاریخ شفاهی میکوشد تا صداهای خفته در لابلای لاشه های ذهن انسانها را به عرصه ی ظهور و گفتگو برساند و زمینه را برای درس آموزی از تجارب پدید آورد. فرض کنید آنچه در طرح تعادل بخشی و احیای آبهای زیرزمینی یا طرح نجات دریاچه ارومیه که با وعده های بزرگ تعریف شدند در قالب روایتی تاریخی به رشته ی تحریر در می آمدند. آیا آنگاه کسی میتوانست به سادگی ادعا کند که قبلی ها نادان و ناتوان بودند؟! آیا آنگاه کسی میتوانست به سادگی عوام را بفریبد و خودش را منجی جا بزند؟ البته، از تولید تاریخ شفاهی و مستندسازی تجارب، تا درس آموزی و ارتقای سطح دانش و فرهنگ فاصله زیاد است. اما نباید فراموش کرد که برای در هم شکستن ساختار «بی تفاوتی» و «سادهانگاری» گریزی نیست جز دعوت به گفتگو، و «تاریخ» همواره بهانه ی خوبی است برای گفتگو.

 

 

نویسنده: جلال میرنظامی

فرم ثبت نظرات

نام
ایمیل
متن
متن